تحولات اخیر در سوریه، از جمله انحلال نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) و ادغام آنها در ارتش سوریه، در کنار لغو رسمی جایگاه سوریه به عنوان حامی تروریسم توسط ایالات متحده، نشاندهنده پایان نزدیک به پنج دهه انزوای اقتصادی این کشور است. لغو تحریمهای گسترده، از جمله مفاد قانون سزار (Caesar Act)، نقطه عطفی در سیاست خارجی واشینگتن محسوب میشود.
تضاد اهداف تاکتیکی و استراتژیک
در سالهای گذشته، ایالات متحده در سوریه دو هدف متضاد را دنبال میکرد: شکست داعش (ISIS) و حمایت از مردم سوریه در برابر رژیم اسد. در حالی که واشینگتن در هدف اول موفق بود، اما در هدف دوم شکست خورد. این رویکرد منجر به ایجاد تضادهای داخلی شد؛ چرا که ایالات متحده همزمان از گروههایی حمایت میکرد که اهداف متفاوتی داشتند و حتی در برخی موارد با یکدیگر درگیر بودند.
اشتباهات در مدیریت گروههای مسلح
- SDF و YPG: حمایت از این نیروها برای مقابله با ISIS، در حالی که این گروهها با ترکیه (متحد NATO) درگیری داشتند، منجر به عدم انسجام استراتژیک شد.
- جبهه تحریر الشام (HTS): رویکرد واشینگتن مبنی بر عدم تعامل با گروههای حاکم در ادلب به دلیل برچسب تروریسم، باعث شد این کشور فرصت درک دقیقتر از دینامیکهای سیاسی منطقه را از دست بدهد.
پیامدهای مداخله خارجی و انسانی
عدم وجود یک استراتژی منسجم باعث شد روسیه و ایران برای حمایت از اسد مداخله کنند و حزبالله به یکی از ارکان اصلی جنگ تبدیل شود. این مداخلات منجر به تخریب گسترده زیرساختها، مرگ میلیونها نفر و جابجایی گسترده جمعیت شد که در نهایت به ابزاری برای گروههای راستگرای اروپا تبدیل گشت.
چشمانداز آینده و فرصتهای بازسازی
سوریه امروز دیگر سوریه دوران اسد نیست. اکنون فرصتی برای ایجاد نهادهای کارآمد، بازسازی اقتصاد و حفاظت از حقوق اقلیتها وجود دارد. واشینگتن باید از این فرصت برای کاهش نفوذ بازیگران بیثباتکننده در منطقه استفاده کند و با سوریها به عنوان بازیگران سیاسی برخورد نماید، نه صرفاً به عنوان نیروهای نیابتی (Proxies) یا قربانیان جنگ.