اهداف توسعه پایدار (Sustainable Development Goals یا SDGs) که در سال ۲۰۱۵ توسط کشورهای عضو سازمان ملل متحد برای دستیابی تا سال ۲۰۳۰ تدوین شد، اکنون با چالشی بنیادین روبروست. این اهداف که شامل پایان دادن به فقر مطلق، مبارزه با گرسنگی و اقدامات اقلیمی بود، بر فرض وجود دولتهای کارآمد و همکاریهای بینالمللی طراحی شده بود؛ اما واقعیتهای کنونی نشان میدهد که جهان وارد عصر «بینظمی جهانی» شده است.
تأثیر درگیریهای مسلحانه بر پیشرفتهای توسعه
افزایش تعداد و مدتزمان جنگها پس از جنگ جهانی دوم، روند پیشرفت در کشورهای متأثر از درگیری را به شدت کند کرده است. طبق گزارشهای موجود، بیش از ۷۰ درصد از درگیریهایی که پس از سال ۲۰۲۰ آغاز شدهاند، بیش از یک سال تداوم یافتهاند. این «جنگهای ابدی» باعث شدهاند که پیشرفت جهانی در راستای اهداف SDGs به اندازه ۱۸ سال به عقب رانده شود.
شکاف در مدلهای حمایتی و انسانی
در حال حاضر تنها ۱۵ درصد از اهداف توسعه پایدار که دادههای کافی برای آنها موجود است، در مسیر تحقق قرار دارند. کشورهای شکننده و متأثر از جنگ بیشترین عقبماندگی را دارند. در این میان، فقدان اهداف رسمی برای مقابله با گرسنگی ناشی از درگیریها و جابجاییهای اجباری، یکی از نقاط ضعف مدل فعلی است. در واقع، واژه «درگیری» (Conflict) در اسناد SDGs کمتر از واژه «شیلات» به کار رفته است، در حالی که درگیریها عامل اصلی فقر و گرسنگی در جهان هستند.
راهکارهای پیشنهادی برای بازسازی چارچوب توسعه
برای مقابله با این وضعیت، دو اولویت اساسی پیشنهاد شده است:
- تمرکز بر نتایج عملی و تامین مالی هدفمند: جایگزینی بیانیههای سیاسی با تامین مالی مداخلات اثباتشده، مانند کمکهای نقدی (Cash Assistance) به خانوادههای آواره و توزیع واکسن و غذاهای درمانی در سطح جامعه به جای اتکا به مراکز بهداشتی دوردست.
- طراحی چارچوب پس از ۲۰۳۰: ایجاد یک مدل محدودتر و متمرکز بر فقر، گرسنگی، بهداشت و آموزش در کشورهای شکننده، همراه با اهدافی کمی و قابل اندازهگیری برای کاهش حملات به کارکنان امدادی و مراکز درمانی.
در نهایت، موفقیت در دستیابی به وعده «به جا نگذاردن هیچکس» مستلزم پذیرش این واقعیت است که درگیریهای مسلحانه بزرگترین مانع در برابر تحقق اهداف توسعه هستند و مدلهای حمایتی باید بر اساس این واقعیت بازطراحی شوند.